برای بستن، ESC را بفشارید

در «کافه کوچینگ»، ما کوچینگ را با طعم عشق و آگاهی عرضه می‌کنیم 👩‍💻👨‍💻💖
اینجا ما ــ علی‌اکبر قزوینی و آلیس دووار (هوشمند) ــ همراه و همدل با هم، بر شکل دادن و گسترش رویکردی انسانی، عاشقانه و آگاهی‌محور به کوچینگ تمرکز داریم؛ رویکردی برآمده از دلِ زندگی واقعی، از پرسش‌های روز، از فرهنگ، جامعه، انسان‌ها و کسب‌وکارها. امیدمان این است که با هم، قدمی هرچند کوچک اما پیوسته، در مسیر توسعه و تحولِ فردی و جمعی ــ برای خودمان، ایران و کل جهان ــ برداریم. دربارهٔ ما و کافه کوچینگ بیشتر بخوانید!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تازه‌ترین یادداشت‌ها و آموزش‌های کافه کوچینگ:

امروز کریسمس است، روز میلاد عیسی، مسیحایی که از مریمِ پاک و مقدس زاده شد. هر بار که نام عیسی برده می‌شود، ما بیش از همه یاد این فراز از انجیل متّی می‌افتیم: نزد من آیید ای تمامی زحمتکشان و گران‌باران، که من به شما آسایش خواهم بخشید…

امروز، اولین روز زمستان، یکم دی‌ماه ۱۴۰۴، من و علی پیش از طلوع آفتاب و در وقت سحر، از خواب بیدار شدیم. همان‌طور که در یادداشت‌مان برای شب یلدا نوشته بودیم، دل‌مان بسته به آن خورشیدِ حقیقی بود و هست که تابشِ او، وابسته به گردش زمین و روزگار نیست و اگر قلب‌مان را بر نورِ او بگشاییم، همواره بر ما می‌تابد…

برای ما، نکوداشتِ سنت‌های ایرانی نه امری از سر عادتِ تقویمی یا پاسداشت آیین‌هایی نوستالژیک، که راهی است برای وصل ماندن به ریشه‌ها. ریشه‌هایی که اگر ناپیدا هم باشند، ما را در طوفان‌های زمانه سر پا نگه می‌دارند. یلدا برای ما یکی از همان لحظه‌هاست؛ شبی که به یادمان می‌آورد تاریکی، هرقدر هم که بلند باشد، بالاخره به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر نمی‌تواند ادامه پیدا کند!

کوچینگ مثل یک سفر است، سفری که ما را از نقطهٔ موجود و وضعیتِ فعلی، به نقطهٔ مطلوب و وضعیتِ دلخواه می‌برد. و در این مسیر، کوچ مثل همراهی است که با ظرافت و هنرمندی، و با استفاده از آموزه‌هایی که علمِ کوچینگ در اختیار او قرار داده است، مُراجعِ خودش را راهبری می‌کند. یکی از دفعاتی که با علی دربارهٔ کوچینگ صحبت می‌کردیم، او گفت…

امروز که با علی وارد ایستگاه متروی تئاتر شهر شدیم و می‌خواستیم از گیت بلیت‌ها عبور کنیم، صدای مأمور خوش‌برخوردِ ایستگاه را شنیدیم که مرا صدا زد، به گیتی اشاره کرد که خودش جلوی آن ایستاده و باز بود، و یک فرش قرمز هم جلوی آن پهن شده بود. مأمور، واقعاً خوش‌برخورد بود و…

احتمالاً مطلع هستید که رییس‌جمهور دیکتاتورمسلکِ ترکیه، یعنی رجب طیب اردوغان که سودای خامِ احیای امپراطوری عثمانی را دارد (زهی خیال باطل!)، در مراسمی تلاش کرد نوروزِ ایرانی را به نام اقوام ترک جا بزند (گویی او نمایندهٔ همهٔ اقوام و ملیت‌های ترک‌زبان است، زهی خیال باطل!) و این آیین کُهنِ ایرانی را به سرقت ببرد (زهی خیالِ باطل!). جالب اینکه این بشر، زیر کلمه‌ای ایستاده بود که همه‌چیزش داد می‌زند فارسی است: نوروز، روزِ نو!

در یک گروه دوستانهٔ تلگرامی، یکی از دوستان با ارسال عکس فوق از دفتر ریاست‌جمهوری آمریکا در کاخ سفید، چنین پرسشی را مطرح کرد:

ایلان ماسک چه‌جوری برای بچه‌ش انگيزه ايجاد می‌کنه؟!
مثلاً بهش می‌گه درس بخون تلاش كن كه چی بشه؟!
همين الانش توی اين سن باباش پولدارترين فرد دنياست، و داره توی اتاق كار رئيس‌جمهور آمريكا بازی می‌کنه!