برای بستن، ESC را بفشارید

دوست داشتن کورش، کورش کبیر، و پاسداشت روزی مثل امروز به نام او از چه بابت است؟ امروز، هفتم آبان ۱۴۰۵، به این پرسش فکر می‌کردم. به این فکر کردم که شاید این دوست داشتن و پاسداشت…

فصل تازه‌ای در کافه کوچینگ آغاز شده است از جنس بهار، مدت‌هاست… و حالا، زمان آن رسیده که در این فصل بهاری، وب‌سایت کافه کوچینگ بیشتر از همیشه مرکز تولید و نشر محتواهایی باشد از جنس توسعه و تحول…

برای دومین بار، کتاب مردی در تبعید ابدی را تمام کردم؛ داستان زندگیِ ملاصدرای شیرازی را به قلم نادر ابراهیمی. بار نخست، این کتاب را که به توصیهٔ دوستی عزیز خریده بودم، در اواخر دی‌ماه ۱۳۹۹ خواندم و لذت بردم. لذتی چُنان شگرف، که گفتم دست‌کم یک بار دیگر هم باید این کتاب را ــ ورق به ورق ــ بخوانم. چند وقت پیش هم…

در میان ویدیوها و عکس‌هایی که از نمایش‌های اخیر جنسن هوانگ ــ بنیان‌گذار و مدیرعامل انویدیا ــ دیده‌ام، بیشتر از همه از آن روبات‌های کوچولو خوشم آمده است. همان‌هایی که جلوی صحنه ایستاده‌اند و آدم دلش می‌خواهد یکی‌شان را بردارد و با خودش ببرد خانه…

حدود سه ماهی می‌شود که مرتب و پیوسته در صفحهٔ شخصی‌ام در لینکدین می‌نویسم. و فکر کنم حالا وقتش رسیده که ایده‌ای را کلید بزنم که از همان وقتی که اکانت لینکدین قبلی‌ام را داشتم، به ذهنم رسیده بود: راه انداختن ستونی به اسم «لینکدینی‌ها». اینکه زیر این نام و هشتگ، از اهالی لینکدینِ فارسی بنویسم…

احتمالاً مطلع هستید که رییس‌جمهور دیکتاتورمسلکِ ترکیه، یعنی رجب طیب اردوغان که سودای خامِ احیای امپراطوری عثمانی را دارد (زهی خیال باطل!)، در مراسمی تلاش کرد نوروزِ ایرانی را به نام اقوام ترک جا بزند (گویی او نمایندهٔ همهٔ اقوام و ملیت‌های ترک‌زبان است، زهی خیال باطل!) و این آیین کُهنِ ایرانی را به سرقت ببرد (زهی خیالِ باطل!). جالب اینکه این بشر، زیر کلمه‌ای ایستاده بود که همه‌چیزش داد می‌زند فارسی است: نوروز، روزِ نو!

در یک گروه دوستانهٔ تلگرامی، یکی از دوستان با ارسال عکس فوق از دفتر ریاست‌جمهوری آمریکا در کاخ سفید، چنین پرسشی را مطرح کرد:

ایلان ماسک چه‌جوری برای بچه‌ش انگيزه ايجاد می‌کنه؟!
مثلاً بهش می‌گه درس بخون تلاش كن كه چی بشه؟!
همين الانش توی اين سن باباش پولدارترين فرد دنياست، و داره توی اتاق كار رئيس‌جمهور آمريكا بازی می‌کنه!

همیشه می‌شود دوباره شروع کرد اگر آدمی در پی رشد و شکوفایی باشد. و برای رشد و شکوفایی، نه دنبال دلیل، که باید در پیِ دل بود. دل، به حقیقتِ غایی جهان متصل است و در این حقیقتِ غایی، هر چیز در حال رشد و تحول است برای تبدیل شدن به نسخهٔ بهتری از خود. این، رازِ کیمیاگری است و اکسیر آن، عشق است. پس آدمی باید عاشق مسیری باشد که در حال طی آن است. 

از راه می‌رسد و پشت میز کافه می‌نشیند. قرار است جلسهٔ کوچینگ دیگری را با هم برگزار کنیم. من یک لاته سفارش می‌دهم و او یک شیکِ شکلات. می‌پرسم: «اوضاع چطور است؟»

با این سؤال، گویی دست روی دلش گذاشته‌ام. زبان به گلایه باز می‌کند و از اوضاعی می‌گوید که هیچ‌چیزش گویی مطابق میل او پیش نمی‌رود…

مدتی، و شاید هم مدت‌ها، این مثنوی تأخیر شد 😊 سال‌های زیادی است که وب‌سایت شخصی دارم و سال‌های زیادی است که نوشته‌ام و می‌نویسم و در رسانه‌ها و پلتفرم‌های مختلف منتشر می‌کنم. حوالی خرداد ۱۳۹۵ که در تورنتوی کانادا بودم…

«هر آنچه مرا نکُشد، قوی‌ترم می‌سازد.» این جمله منسوب به نیچه، فیلسوف مشهور آلمانی است. نمی‌دانم نیچهٔ عزیز و بزرگوار این جمله رو در چه کانتکستی گفته یا به عبارتی شأن نزول آن چه بوده…

احتمالا برای شما هم پیش آمده است، تلفن خانه، دفتر یا همراه شما زنگ می‌خورد و (معمولا) خانمی از آن سوی خط سلام و روزبخیر می‌گوید، ممکن است نام شما را هم بگوید و بعد، بدون این‌که بپرسد الان برای شما زمان مناسبی برای صحبت هست یا اصلا به موضوع صحبت ایشان علاقه دارید، شروع می‌کند (معمولا) با صدایی یکنواخت و خسته‌کننده دربارۀ محصولی (که اصلا برای شما جذابیت ندارد) یک‌ریز حرف زدن.